شمس الدين حافظ

644

سفينه حافظ ( فارسى )

151 غافل منشين بر گذر تيزى آه * كآتش رسدت ز آتش‌انگيزى آه تا در سر كوى خود نيندازى سهل * شبگردى و گريه و سحرخيزى آه 152 من ترك شراب كرده بودم دو سه ماه * يادى ز لبش كردم و زانم اكراه بازم لب او فكند در وسوسه‌اى * لا حول و لا قوة الا بالله « 1 » 153 اى حسن تو كرده جلوه‌ها در پرده * صد عاشق و معشوق پديد آورده بر بوى تو ليلى دل مجنون برده * وز شوق تو وامق غم عذرا خورده 154 اى سايهء سنبلت سمن پرورده * ياقوت لبت در عدن پرورده « 2 » همچون لب خود مدام جان مىپرور * زان راح كه راحت بدن پرورده « 3 » 155 گفتى كه ترا شوم مدار انديشه * دل خوش كن و بر صبر گمار انديشه كو صبر و چه دل كانچه دلش مىخوانند * يك قطرهء خونست و هزار انديشه 156 آن جام طرب شكار « 4 » بر دستم نه * و آن ساغر چون نگار بر دستم نه آن مى كه چو زنجير بپيچد بر خود * ديوانه شدم بيار بر دستم نه 157 قسام بهشت و دوزخ آن عقده‌گشاى * ما را نگذارد كه درآييم ز پاى تا كى بود اين گرگ‌ربايى بنماى * سر پنجهء دشمن‌افكن اى شير خداى 158 هرجا كه ز تاب مى رخ افروخته‌اى * اى شمع چو پروانه مرا سوخته‌اى آموخته‌اى سوختن اهل نياز * مىسوز مرا كه نيك آموخته‌اى 159 چون لايق نكته‌هاى باريك نه‌اى * جز در خور گور تنگ و تاريك نه‌اى من عاشقم و از در حق دور نيم * مسكين تو كه زاهدى و نزديك نه‌اى

--> ( 1 ) توان و نيرويى جز از خداوند نيست . ( 2 ) يكتايى رباعى ( 154 ) را از سلمان ساوجى مىداند ولى انجوى از حافظ مىداند ( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « زان راح كه روحيست بتن پرورده » ( 4 ) جام شرابى كه توليد شادى كند .